سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و وفات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : قاسم بای
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
قالب شعر : مثنوی

حرمت خاک بهشت است، تماشا دارد            جــلـوۀ روشـنـی از عــالــم بــالا دارد

گـنـبد زرد تو از پـرتـو آیات پُـر است            از حدیث کرم و شرح کرامات پر است


می‌توان گفت که سرچشمۀ نور است اینجا            جمعه در جمعه کسی گرم حضور است اینجا

اهل قم جمله بر آن‌اند خراسان اینجاست            مهد آرامش دل‌های پریشان، اینجاست

تار و پودت همه دین است، خدا می‌داند            روشن از نور یقـین است، خدا می‌داند

قـلـب قــم، قـلـب بـرازنـدۀ ایـرانـی تو            روح عـرفـانی شیراز و خـراسانی تو

روشـنــای نـفـس شـاهـچـراغـی، آری            با خودت عطر حریم رضوی را داری

چه بگوئیم که توصیف تو کامل باشد؟            واژه‌ای نیست که با عشق معادل باشد

پاکی مطلقی ای عشق! چه نامی داری!            پای در عرش نهادی، چه مقامی داری!

نـور چـشم پدری، یاس معـطر شده‌ای            معنی تـازه‌ای از سـورۀ کـوثـر شده‌ای

پـای تـا سـر همه آئـیـنـۀ طـاهـا هستی            تو که یـادآور صـدیـقـۀ کـبـری هـستی

قـدم پـاک تو بی‌شک قدم فـاطمه است            حـرمـت نیز یـقـیـناً حرم فـاطـمه است

در کنارِ تو شب و زمزمه را می‌فهمیم            به خـدا رایـحـۀ فـاطـمـه را می‌فـهـمیم

تو روایـت‌گـر آن گـوهـر نـابی، بـانو!            جـلــوۀ روشـن آئـیـنـه و آبـی، بــانــو!

می‌توان با تو به آن رایـحۀ پاک رسید            پر زد از خاک به اندیشۀ افلاک رسید

‌می‌توان با تو به سرمنزل توحید رسید            از شب تیره گذر کرد، به خورشید رسید

می‌توان یک سحر از جرم و خطا عاری شد            مثل امواج روان در حرمت جاری شد

در حریمت همه اندیـشۀ طاعـت دارند            به شـفـا آمـدگـان شوق شـفـاعت دارند

زائـران رایـحـۀ آه تـو را مـی‌فـهـمـنـد            ماجـرای غـم جـانکـاه تو را می‌فهـمند

قـصۀ آمـدنـت قـصـۀ بـی‌تـابـی‌هـاسـت            شوق دیدار سحر، قصۀ بی‌خوابی‌هاست

دوری از عشق، چه دلخسته و پیرت کرده            این‌چنین راهی این راهِ خـطیرت کرده

سخـتـی راه؛ چه بـایـد بـنـویـسم بـانو؟            عـمـرِ کـوتـاه؛ چه بـایـد بنـویـسم بانو؟

قسمت این است که قم چشمۀ جودت باشد            تو بمانی و پـر از عطر وجودت باشد

تو بمانی و قـم از مِهـر تو آکـنـده شود            شوق در خـاطـرۀ خاک پـراکـنده شود

تا که هر گوشۀ این خاک معـطر باشد            قسمت این است که قم مشهد دیگر باشد

ای شفاعت‌گر محشر! نظری کن ما را            این هـمـه قـطرۀ جا مـانـدۀ از دریا را

نظری کن که شـبی زائر کـویت باشیم            سـائـل دائـمی صـحـن نـکـویت باشـیـم

شک نداریم پُر از نور یقین است اینجا            جلـوۀ خاکی فـردوس برین است اینجا

نقد و بررسی